چشم فرنگی
لغت نامه دهخدا
چشم فرنگی. [ چ َ / چ ِ م ِ ف َرَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از عینک باشد. ( آنندراج ). عینک. ( ناظم الاطباء ). چشمک. آلتی که برای تقویت نیروی باصره بر چشم گذارند. رجوع به چشمک شود.
فرهنگ فارسی
چمشک. آلتی که برای تقویت نیروی باصره بر چشم گذارند.
جمله سازی با چشم فرنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از صلای ساغر چشم فرنگی مشربت بر لب زاهدکند خمیازه تا محرابگل
💡 می کند با دل و دین چشم فرنگی نسبش آنچه هرگز نپسندد به مسلمان کافر
💡 در متون تاریخی قدیمی، به افرادی که ویژگیهای ظاهری اروپایی داشتند، اصطلاح چشم فرنگی اطلاق میشد که نشاندهنده تفاوتهای نژادی در آن دوران بود.
💡 برخی از کودکان در این منطقه به دلیل رنگ چشم متفاوت، از سوی همسالان خود با لقب چشم فرنگی و با کنجکاوی صدا زده میشدند.
💡 استفاده از اصطلاح چشم فرنگی در ادبیات عامیانه ممکن است در برخی متون امروزی با نگاهی متفاوت یا حتی با لحنی طنزآمیز به کار رود.