لغت نامه دهخدا
چشم فرنگی. [ چ َ / چ ِ م ِ ف َرَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از عینک باشد. ( آنندراج ). عینک. ( ناظم الاطباء ). چشمک. آلتی که برای تقویت نیروی باصره بر چشم گذارند. رجوع به چشمک شود.
چشم فرنگی. [ چ َ / چ ِ م ِ ف َرَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از عینک باشد. ( آنندراج ). عینک. ( ناظم الاطباء ). چشمک. آلتی که برای تقویت نیروی باصره بر چشم گذارند. رجوع به چشمک شود.
چمشک. آلتی که برای تقویت نیروی باصره بر چشم گذارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از صلای ساغر چشم فرنگی مشربت بر لب زاهدکند خمیازه تا محرابگل
💡 می کند با دل و دین چشم فرنگی نسبش آنچه هرگز نپسندد به مسلمان کافر