واژه «پوستپوش» در زبان فارسی و متون ادبی کهن به فردی گفته میشود که از نظر ظاهری و زندگی در نهایت فقر و سادگی به سر میبرد و لباس او معمولاً از پوست حیوانات یا پوششهای بسیار ابتدایی و ساده تشکیل شده است. این واژه در معنای لغوی، به کسی اشاره دارد که به جای پوششهای معمول، پوستین یا لباسهای چرمی و ساده بر تن میکند و از امکانات مادی اندک برخوردار است. در معنای ادبی و مجازی، پوستپوش کنایه از درویش، گدای بینوا یا عاشقی است که دل از دنیا بریده و به سادگی و بینیازی روی آورده است. در ادبیات فارسی، این واژه گاه برای توصیف عاشقانی به کار رفته که از شدت عشق و اندوه، ظاهر آشفته و زندگی سادهای داشتهاند. پوستپوش همچنین میتواند نمادی از انسانهای زاهد و گوشهنشین باشد که از تعلقات دنیوی فاصله گرفته و به زندگی حداقلی بسنده کردهاند. در برخی متون، این واژه بار معنایی عاطفی و شاعرانه دارد و نشاندهنده حالتی از فقر ظاهری همراه با غنای روحی است. شاعران فارسی از این اصطلاح برای بیان تضاد میان ظاهر فقیرانه و درون سرشار از عشق و احساس استفاده کردهاند. پوستپوشی در این معنا نه تنها نشانه فقر مادی، بلکه نمادی از سادگی، عشق و گاه رنج درونی انسان است. این واژه در فرهنگ لغوی دهخدا نیز به معنای گدا، بینوا و عاشق ثبت شده و کاربردهای ادبی آن تأیید گردیده است. در مجموع، این اصطلاح به فردی گفته میشود که یا از نظر ظاهری بسیار فقیر و سادهپوش است یا در معنای مجازی، عاشق و درویشی است که دل از دنیا بریده و به زندگی ساده بسنده کرده است.
پوست پوش
لغت نامه دهخدا
پوست پوش. ( نف مرکب ) گدای بینوا و عاشق. ( آنندراج ):
پوست پوشش نافه در صحرای چین
چشم آهو مردم صحرانشین.زلالی.بس که معنی ز لفظ دزدیدی
پوست پوش از غم تو گشت کباب.نظام دست غیبی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- گدای بینوا. ۲- عاشق.
جمله سازی با پوست پوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دف پوست پوش میکشان حلقه بگوش میکشان وقت خروش میکشان شکر ز آوا ریخته
💡 که پوست پوش ددی چند بهر کینه ما دوان بدامن خارای کوه بسته کمر
💡 به قفل زبان دف پوست پوش که در گوش خود بر لب آرد خروش