پهلوان زاده

لغت نامه دهخدا

پهلوان زاده. [ پ َ ل َ / ل ِ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) زاده پهلوان. فرزند پهلوان. از نسل پهلوان:
نگهبان برو کرد پس چند مرد
گو پهلوان زاده با داغ و درد.دقیقی.چنان پهلوان زاده بی گناه
ندانست رنگ سپید از سیاه.فردوسی.که ای پهلوان زاده پرهنر
ز گردان کیهان برآورده سر.فردوسی.بپرسید چون دید روی هجیر
که ای پهلوان زاده شیرگیر.فردوسی.که ای پهلوان زاده بچه شیر
نزاید چو تو زورمنددلیر.فردوسی.که ای پهلوان زاده بی گزند
یکی رزم پیش آمدت سودمند.فردوسی.اگر پهلوان زاده باشد رواست
که از پهلوان این دلیری سزاست.فردوسی.پس آگاهی آمد بکاوس کی
از آن پهلوان زاده نیک پی.فردوسی.که چون بودی ای پهلوان زاده مرد
بدین راه دشوار با باد و گرد.فردوسی.

جمله سازی با پهلوان زاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو خسرو رخ پهلوان زاده دید دل از خرمی در برش بردمید

💡 زبانشان شب و روز پر آفرین بدان پهلوان زاده پاک دین

💡 چنین گفت خسرو در آن انجمن که ای پهلوان زاده پیل تن

💡 به برزوی شیراوزن آواز داد که ای پهلوان زاده پاک زاد

💡 نباشد بجز پهلوان زاده ای و یا بی نیازی کیان زاده ای

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز