لغت نامه دهخدا
( وهمة ) وهمة. [ وَ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث وهم. ( منتهی الارب ). رجوع به وهم شود. || ناقه رام فربه توانا. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || درد زه و درد ولادت. ( غیاث اللغات ).
( وهمة ) وهمة. [ وَ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث وهم. ( منتهی الارب ). رجوع به وهم شود. || ناقه رام فربه توانا. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || درد زه و درد ولادت. ( غیاث اللغات ).
مونث وهم یا ناقه رام فربه توانا.
💡 تصنیف ها را برای آواز خوانان افغانستان چون احمد ظاهر، میرمن ژیلا، استاد ساربان، حفیظ خیال زنده یاد رحیم مهریار خانم سلما خانم نغمه ژینوس شمس الدین مسرور و ده ها هنرمند دست اول و مطرح ساخت وهمه اهنگ هایش شهرت یافت.
💡 و گفت: درختی است غیب ومن بر شاخ آن نشستهام وهمه خلق بزیر سایه آن نشسته.
💡 همه به طبع لئیم وهمه به نفس خبیث همه به معنی ابله همه به جنس ابتر
💡 و ارباب لطایف گویند که: چون آدم علیه السّلام اندر بهشت بخفت، حوا از پهلوی چپ وی پدیدار آمد. وهمه بلای وی از حوا بود.
💡 نقلست که سخنی چند دیگر میگفت و سر در پیش افکند ابروی او فرو میشد وهمه جمع میگریستند پس بر اسب نشست و به جمله موضعها که شبها و روزها خلوتی کرده بود رسید و وداع کرد.
💡 تا کی از روی چو تو دوست جدا باید بود همه اندوهم از اینست وهمه دردم از آن