هم تخت

لغت نامه دهخدا

هم تخت. [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) دو کس که بریک تخت نشینند. هم نشین، و ظاهراً همسر:
دو صاحب تاج را هم تخت کردند
درگنبد بر ایشان سخت کردند.نظامی. || مانند. نظیر:
کو یکی سلطان در این ایوان که او هم تخت توست
کو یکی رستم در این میدان که او همتای تو؟سنائی.

فرهنگ فارسی

دو کس که بر یک تخت نشینند هم نشین و ظاهرا همسر

جمله سازی با هم تخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که نام وی و اختر شاه بود که هم تخت و هم بخت همراه بود

💡 هم میر نحل و هم نحل، ای خسرو گردون محل کاخ تو ایوان زحل، هم تخت کاخ مشتری

💡 سراپرده و افسر و گنج و تاج همان ژنده پیلان و هم تخت عاج

💡 که شد بخت و هم تخت و هم نام من به خاک اندر آمد همه کام من

💡 چو فرخ شد بدو هم تخت و هم تاج در آمد غمزهٔ شیرین به تاراج

💡 دو صاحب‌تاج را هم تخت کردند درِ گنبد بر ایشان سخت کردند

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز