لغت نامه دهخدا
نیک نفس. [ ن َ] ( ص مرکب ) نیک نهاد. نیک ذات. ( آنندراج ). خوش نفس. خوش فطرت. ( ناظم الاطباء ). خوش ذات. ( فرهنگ فارسی معین ).
نیک نفس. [ ن َ] ( ص مرکب ) نیک نهاد. نیک ذات. ( آنندراج ). خوش نفس. خوش فطرت. ( ناظم الاطباء ). خوش ذات. ( فرهنگ فارسی معین ).
خوش نفس، خوش فطرت، خوش ذات.
( صفت ) خوش نفس خوش ذات خوش فطرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفس نیک نفس خوش گفتار روح بخش است چون نسیم بهار
💡 در تمامی یادوارهها از حاج علی دواچی بهعنوان انسانی میهنپرست، نیک نفس و دارای عزم و اراده نام بردهاند. وی که تیرانداز و جنگجوی ماهری بود، خود مستقیماً در صحنههای نبرد علیه دشمنان مشروطه حضور داشت و مبارزه کرد.
💡 غلام همت آن نیک نفس خوش نفسم که خاطری متفرق همی کند مجموع
💡 وی از جمله معدود مورخین و صاحبنظرانی است که در طرح تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی مورد مصاحبه قرار گرفتهاست. مصاحبه با وی در سال ۱۳۷۳، طی دو جلسه، توسط شفیقه نیک نفس انجام شدهاست که نسخه صوتی آن را میتوان در وبسایت مرکز اسناد شنید.
💡 ترا هر که بد نفس و ظالم نماید بر دشمنت نیک نفس است و عادل
💡 تلمبه جوادیه نیک نفس روستایی در دهستان گلستان بخش گلستان شهرستان سیرجان استان کرمان ایران است.