نیک محضر

لغت نامه دهخدا

نیک محضر. [ م َ ض َ ] ( ص مرکب ) کسی که نیک حضور باشد. ( غیاث اللغات ). کسی که خوشروی باشد و دارای محضر خوش بود. ( ناظم الاطباء ). خوش معاشرت. ( فرهنگ فارسی معین ). || مهربان. خوش رفتار. نیک سیرت. خوش برخورد: ملک زوزن را خواجه ای بود کریم النفس نیک محضر. ( گلستان ).
در همه حال نیک محضر باش
تا همه وقت محترم باشی.سعدی.دو کس چه کنند ازپی خاص و عام
یکی نیک محضر دگر زشت نام.سعدی.نهد مهر مهر تو برسینه او
قضا هرکه را نیک محضر برآرد.ظهوری ( از آنندراج ).|| آنکه در غیبت و در حضور مردمان را به نیکی یاد کند. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. خوش رو، خوش برخورد.
۲. خوش صحبت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه معاشرتش برای دیگران مطبوع و سفید باشد: نیکو محضر خوش معاشرت.
نیکومحضر، خوشرو، وش برخورد، خوش صحبت

جمله سازی با نیک محضر

💡 گهی در خرابات و گاهی بمسجد زهی شهرۀ نیک محضر شکوفه

💡 بر نیک محضر فرستاد کس در توبه کوبان که فریاد رس

💡 آدمی‌سان و نیک محضر باش تا تو را بر دواب فضل نهند

💡 نشد از دشمنان به ما ستمی کان نکو نام نیک محضر کرد

💡 درون مردمی چون ملک نیک محضر برون لشکری چون هژبران جنگی

💡 در همه حال نیک محضر باش تا همه وقت محترم باشی

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز