لغت نامه دهخدا
ناوقت. [وَ ] ( ق مرکب ) ناهنگام. بی موقع. به ناوقت. به ناگاه. نه بوقت. بی گاه. بی هنگام. نه بموقع خود:
رویم چو گل زرد شد از درد جهالت
وین سرو به ناوقت بخمّید چو چنبر.ناصرخسرو.
ناوقت. [وَ ] ( ق مرکب ) ناهنگام. بی موقع. به ناوقت. به ناگاه. نه بوقت. بی گاه. بی هنگام. نه بموقع خود:
رویم چو گل زرد شد از درد جهالت
وین سرو به ناوقت بخمّید چو چنبر.ناصرخسرو.
نه بموقع خودبی موقع نابهنگام.یابه ناوقت. نابهنگام: رویم چوگل زردشدازدردجهالت وین سروبناوقت بخمیدچوچنبر. ( ناصرخسرولغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویم چو گل زرد شد از درد جهالت وین سرو به ناوقت بخمید چو چنبر