نام زده

لغت نامه دهخدا

نام زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) موسوم. نامیده شده. رجوع به نام زدن شود.

جمله سازی با نام زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بیافرید هفت آسمان و هفت زمین، بِالْحَقِّ بفرمان روان، یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهارِ بر می‌پیچد شب بر روز، وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَی اللَّیْلِ و برمی‌پیچد روز بر شب، وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و نرم کرد و روان آفتاب و ماه، کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی هر دو میروند هنگامی را نام زده کرده از سرانجام جهان، أَلا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ (۵) آگاه باشید که اوست آن توانای تاونده آمرزگار پوشنده.

💡 آنست که یگانگی بر او افتد و بدو نام زده شود؛ و از تمامی وی آنست که کمی و بیشی نپذیرد و از حال خویش به ضرب و قسمت نگردد و اندر قوت همه عددهاست و همه خاصیتهای ایشان.