نافق

لغت نامه دهخدا

نافق. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از نفق. رجوع به نفق شود. || رایج. ( ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ). مقابل کاسد. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). روان. ( دهار ). رواج. رائج. روا. || فروختنی. حاضر و آماده برای فروختن. ( ناظم الاطباء ). || اسب یا دیگر چارپاهای مرده: نفق الفرس و سائر البهایم؛ مات، فهو نافق و هی نافقة. ( معجم متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی از نفق است یا رایج. روان.

جمله سازی با نافق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کما خالص الدینار فی السوق نافق و مغشوشه المردود لا یقتضی المنی

💡 بود کافی بهر نافق اطهرش پیکان خصم بهر آن مظلوم جای سنگ پیشانی نبود

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز