متملس

لغت نامه دهخدا

متملس. [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ]( ع ص ) تابان و نرم. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تابان و درخشان و صیقلی. ( ناظم الاطباء ). || نرم گردیده. || بازگشته از کاری. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تملس شود. || رسته و رهایی یافته. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده بعد شود.

جمله سازی با متملس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگر ز قهر قلم درکشی همی گردد صحیفه متملس حدیقه رضوان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران