قرقه
لغت نامه دهخدا
قرقه. [ ق َ ق َ ] ( اِخ ) قارقا. دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در 21 هزارگزی جنوب باختری سراب و 12000 گزی شوسه سراب به تبریز. موقع جغرافیایی آن کوهستانی معتدل است. سکنه آن 702 تن. آب آن از نهر و چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی است جزو دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب در ۲۱ کیلومتری جنوب غربی سراب و ۱۲ کیلومتری شوسه سراب - تبریز کوهستانی و معتدل ۷٠۲ تن سکنه آب از نهر و چشمه محصول غلات حبوبات شغل اهالی زراعت و گله داری.
دهی جزئ دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در ۲۱ هزار گزی جنوب باختری سراب و ۱۲٠٠٠ گزی شوسه سراب تبریز.
جمله سازی با قرقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این انجمنِ قرقه مانند بین سالهای ۱۷۸۴ و ۱۷۸۵ ممنوع اعلام شده و رسماً تعطیل شد؛ ولی شایعات در مورد آن هرگز قطع نشد. در این رابطه با دلایل آن میتوان به مواردی چون: مبارزات فراوان علیه کلیسای کاتولیک، انقلاب فرانسه یا تئوری «تسلط بر جهان» که اروپاییها و بهخصوص رومیان در آغاز با در نظر گرفتن الگویی علیه سیستمهای جهانگیری ایرانیان باستان طرح کردند، اشاره کرد.
💡 نگه کرد در قرقه پیشش ندید طلب کرد بر جای خویشش ندید