لغت نامه دهخدا
کینه کشی. [ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) انتقام و تلافی بدیها. ( ناظم الاطباء ). انتقامجویی.کینه ورزی: نقمة؛ کینه کشی. ( منتهی الارب ):
چون خواهش یکدگر شنیدند
از کینه کشی عنان کشیدند.نظامی.و رجوع به کینه کش ( نف مرکب ) شود.
کینه کشی. [ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) انتقام و تلافی بدیها. ( ناظم الاطباء ). انتقامجویی.کینه ورزی: نقمة؛ کینه کشی. ( منتهی الارب ):
چون خواهش یکدگر شنیدند
از کینه کشی عنان کشیدند.نظامی.و رجوع به کینه کش ( نف مرکب ) شود.
انتقام جویی، انتقام گیری.
انتقام جویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بقصد جان عدو چون کمان کینه کشی مسیر عزم تو پرتاب تیر آرش باد
💡 در پیش دست حمله بخت جوان او نارد به گاه کینه کشی پور زال پای
💡 هرچند فلک کینه کش از تلخی مرگ است هرگز بتر از زهر غمت کینه کشی نیست