یک جانی

لغت نامه دهخدا

یک جانی. [ ی َ /ی ِ ] ( حامص مرکب ) اتحاد. اتفاق. همدلی:
یک دو جام از روی مخموری بخور
یک دو جنس از روی یک جانی بخواه.خاقانی.

فرهنگ فارسی

اتحاد اتفاق

جمله سازی با یک جانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ترا زین جانور، جان دادن و بگرفتن ای دنیا به غیر از مدتی، یک جانی آزردن چه حاصل شد؟

💡 آن‌ها که مختصر مقاومتی از خود نشان دهند درجا کشته می‌شوند. جسد این قبیل افراد را یا در همان محل رها می‌کنند یا به رودخانه می‌اندازند. ارمنی بودن به تنهایی کافیست تا مأموران دولتی به شخص به‌صورت یک جانی نگریسته و درصدد آزار و شکنجه و تبعید وی برآیند. در آغاز گفته می‌شود که بیماران از تبعید معاف‌اند و سالخوردگان اعم از زن و مرد، زنان باردار و کارمندان ارمنی دولت نیز تبعید نمی‌شوند ولی به‌زودی معلوم شد که همهٔ این حرف‌ها فقط و فقط شایعه بود چه به‌زودی بیماران، پیرزنان و پیرمردان نیز از شهر اخراج گردیدند.

💡 پلیس پس از بررسی‌های طولانی و یافتن مدارک جرم، توانست یک جانی را که به قتل چند نفر دست درازی کرده بود، دستگیر کند.

💡 در آن داستان پلیسی مهیج، تمام تلاش کارآگاه برای پیدا کردن هویت یک جانی که بسیار زیرک بود، به نتیجه نهایی و موفقیت رسید.

💡 جامعه همیشه نسبت به حضور یک جانی در میان خود احساس ناامنی می‌کند و تلاش می‌کند تا عدالت را سریع‌تر اجرا نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران