لغت نامه دهخدا
یک بندی. [ ی َ / ی ِ ب َ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) یک بند. دایم. پیوسته. متصل. بلاانقطاع. ( یادداشت مؤلف ).
- تب یک بندی؛ تب لازم. حمای لازمه. ( یادداشت مؤلف ).
یک بندی. [ ی َ / ی ِ ب َ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) یک بند. دایم. پیوسته. متصل. بلاانقطاع. ( یادداشت مؤلف ).
- تب یک بندی؛ تب لازم. حمای لازمه. ( یادداشت مؤلف ).
یک بند دایم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن عقده که هیچ کس نتوانست گشاد هر یک بندی بر آن نهادند و شدند