کارنامک

مترادف‌ها

کارنامه، گزارش

لغت نامه دهخدا

کارنامک. [ م َ ] ( اِ مرکب ) کارنامه. رجوع به کارنامه و ص 58، 81، 84، 109 کتاب «ایران در زمان ساسانیان » شود.

فرهنگ فارسی

کارنامه

فرهنگستان زبان و ادب

{curriculum vitae, CV , résumé (fr. )} [عمومی] چکیدۀ شرح حال افراد شامل مشخصات فردی و پیشینۀ تحصیلی و اطلاعات دیگر

ویکی واژه

چکیدۀ شرح حال افراد شامل مشخصات فردی و پیشینۀ تحصیلی و اطلاعات دیگر.

جمله سازی با کارنامک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نگهبان در بعد از انقلاب و شرایط موجود فعالیت‌های هنری را به حداقل رساند، در سال ۱۳۵۹ مدتی مدیر استودیو صبا بود و شرکت تبلیغاتی کارنامک را تأسیس کرد.

💡 به استناد داستان هفتواد در شاهنامه و کتاب کارنامک اردشیر بابکان می‌توان دریافت که شهری با نام کجاران که اکنون محله‌ای به نام کوزران در شمال غربی بم دارای شباهت اسمی به آن دارد به‌طور حدس و گمان ممکن است شهر بم باشد.

💡 والدین همیشه با دقت و توجه بسیار زیاد، کارنامک تحصیلی فرزندان خود را بررسی می‌کنند تا از میزان پیشرفت علمی آن‌ها در مدرسه باخبر شوند.

💡 معلمان پس از پایان هر ترم تحصیلی، کارنامک دانش‌آموزان را با ذکر نکات آموزشی و تربیتی لازم، به والدین و خود دانش‌آموزان تحویل می‌دهند.

💡 برای ورود به دانشگاه‌های معتبر، داشتن یک کارنامک درخشان و نمرات عالی در دروس مختلف، یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازهای پذیرش در این مراکز است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران