لغت نامه دهخدا
چاپاری. ( حامص ) عمل چاپار. || ( ق ) سخت بشتاب ( رفتار ).
- بچاپاری رفتن؛ بسرعت و شتاب رفتن.
چاپاری. ( ص نسبی ) منسوب به چاپار. || در تداول اهالی خراسان نوعی کاغذ خطدار را میگویند که قطع کوچک دارد و مخصوص نامه نوشتن است.
چاپاری. ( حامص ) عمل چاپار. || ( ق ) سخت بشتاب ( رفتار ).
- بچاپاری رفتن؛ بسرعت و شتاب رفتن.
چاپاری. ( ص نسبی ) منسوب به چاپار. || در تداول اهالی خراسان نوعی کاغذ خطدار را میگویند که قطع کوچک دارد و مخصوص نامه نوشتن است.
۱-( صفت ) منسوب به چاپار. ۲- تند سریع: (( چاپاری بشیر از حرکت کرد. ) )
منسوب به چاپار. یا در بعضی از شهر ها و دهات خراسان نوعی کاغذ خط دار یا بدون خط را میگویند که قطع کوچک دارد و مخصوص نامه نوشتن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشهور است که چون حاج علیخان بیم داشت که شاه از رای خود برگشته، حکم قتل را فسخ کند، پس از دریافت حکم، شب را در خانه خودش نگذراند. به منزل پسرش عبدالعلیخان ادیبالملک رفت. سحر با احمد نوکر مخصوصش و علیخان نایب فراشخانه که میر غضب بود، سه نفری بهطور چاپاری روانه کاشان شدند.