گوهرنگار

لغت نامه دهخدا

گوهرنگار. [ گ َ / گُو هََ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگارنده گوهر. || ( ن مف مرکب ) به گوهر نگارشده. گوهرآگین. مرصع. ( بهار عجم ) مزین به گوهر. گوهرنشانده. ( آنندراج ):
ز زرین و سیمین گوهرنگار
ز دینار و از گوهر شاهوار.فردوسی.یکی تخت پیروزه میش سار
یکی خسروی تاج گوهرنگار.فردوسی.همان جامه دیبای چینی هزار
از او پنج زربفت گوهرنگار.فردوسی.بلورینه تختی درّ شاهوار
بتی بر وی از زرّ گوهرنگار.اسدی.و اندر نبرد خنجر گوهرنگار تو
از رنگ خون دشمن سازد نگار ملک.مسعودسعد.چو زین آبگون چرخ گوهرنگار
گذشته ز سالش دو پنج و چهار.اسدی.باد مسلم شده کف و بنان ترا
خنجر گوهرنگار خامه گوهرفشان.خاقانی.نخست از جواهر درآمد به کار
که دراعه و درع گوهرنگار.نظامی.در معاطف عاطف و مواقف اجلال، سه مربط فیل با اجلال زرتار و هودج گوهرنگار. ( از دره نادره چ شهیدی ص 484 ).
- گنبد گوهرنگار؛ آسمان پرستاره:
گشت بساط ثناش مرکز عودی لباس
گشت ضمان بقاش گنبد گوهرنگار.خاقانی.- چرخ گوهرنگار؛ آسمان پرستاره.

فرهنگ عمید

۱. چیزی که آن را با جواهر زینت داده باشند.
۲. [مجاز] گریان.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) نگارند. جواهر زینت دهند. گوهر. ۲ - مزین بجواهر مرصع گوهر نشانده: تاجی گوهر نگار بر سر نهاد.

فرهنگ اسم ها

اسم: گوهرنگار (دختر) (فارسی)
معنی: مرصع

جمله سازی با گوهرنگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خلخال زرین گوهرنگار که در پای‌بوست بود پایدار

💡 بدین گونه تا تخت گوهرنگار بشد پایه ها ناپدید از نثار

💡 صدف‌وار این جلد گوهرنگار لبالب بود از در شاه‌وار

💡 بیاراست ایوان گوهرنگار ز قنوج هرکس که بد نامدار

💡 چو جمشید با جام گوهرنگار چو خورشید با گوهر زرنگار

💡 بیاراست ایوان گوهرنگار نهادند خوان و می خوشگوار

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز