لغت نامه دهخدا
گزارشگری. [ گ ُ رِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل شرح کردن و تفسیر نمودن:
گزارنده داستان دری
چنین داد نظم گزارشگری.نظامی.چو زین گونه کرد آن گزارشگری.نظامی.و رجوع به گزارشگر شود.
گزارشگری. [ گ ُ رِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل شرح کردن و تفسیر نمودن:
گزارنده داستان دری
چنین داد نظم گزارشگری.نظامی.چو زین گونه کرد آن گزارشگری.نظامی.و رجوع به گزارشگر شود.
۱. شغل و عمل گزارشگر، تهیۀ گزارش.
۲. [قدیمی] شرح و بیان، تفسیر: گزارندۀ داستان دری / چنین داد نظم گزارشگری (نظامی۵: ۸۰۵ ).
۱ - بیان اظهار. ۲ - شرح تفسیر: گزارند. داستان دری چنین داد نظم گزارشگری. ( نظامی ) ۳ - طرح ( نقاشی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استانداردهای حسابداری بر مبنای مفاهیم نظری گزارشگری مالی تدوین گردیده است. مفاهیم نظری مزبور توسط کمیته تدوین استانداردهای حسابداری با هدف تدوین استانداردهای حسابداری هماهنگ تهیه و به پیوست این مجموعه ارائه شدهاست.
💡 او تمام مقالههای خود را به صورت اول شخص مینوشت که تا آن زمان در شیوهٔ گزارشگری فرانسوی متداول نبود.
💡 استانداردهای حسابداری و گزارشگری مالی معیارهایی رسمی و همگانی هستند که از سوی استانداردگذار قانونی وضع میشوند و همه شخصیتهای حسابداری یا واحدهای گزارشگر موظف به رعایت آنها در انجام عمل حسابداری و گزارشگری مالی هستند.