کتایب

لغت نامه دهخدا

کتایب. [ ک َ ی ِ ] ( ع اِ ) کتائب. ج ِ کتیبه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).لشکرها: و مردم شهر اندر حالت اختلاط کتایب و اختراط قواضب و تمکین یافتن نیزه ها در سینه ها...با ایشان مقاومت نتوانند کرد. ( تاریخ بیهق ص 14 ).
معمور به حشمتش اقالیم
منصور به دولتش کتایب.انوری.تا روز دیگر مواکب و کتایب و عساکر و مقانب به پای قلعه رسیدند. ( جهانگشای جوینی ). هامون از ازدحام کتایب به اهضاب سرافرازی کرد. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ عمید

=کتیبه

فرهنگ فارسی

جمع کتیبه
( اسم ) جمع: کتیبه لشکر ها: [ معمور بحشمتش اقالیم منصور بدو لتش کتایب ]. ( انوری )

جمله سازی با کتایب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون طلیعه صبح عاشورا دمید ازحق و باطل کتایب صف کشید

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز