لغت نامه دهخدا
نازک میان. [ زُ ] ( ص مرکب ) کمرباریک. باریک میان. که کمری نازک و لاغر و ظریف دارد. معشوق زیبای کمرباریک:
نیست چون نازک میانی در نظر آشفته ام
رشته شیرازه از موی کمر باشد مرا.صائب ( از آنندراج ).
نازک میان. [ زُ ] ( ص مرکب ) کمرباریک. باریک میان. که کمری نازک و لاغر و ظریف دارد. معشوق زیبای کمرباریک:
نیست چون نازک میانی در نظر آشفته ام
رشته شیرازه از موی کمر باشد مرا.صائب ( از آنندراج ).
کمر باریک لاغر میان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر چنین ماند به دل اندوه آن نازک میان رشته ی جان من آن موی کمر خواهد شدن
💡 می خورد گوهر به چشم تنگ آخر رشته را از دل بیتاب ای نازک میان غافل مباش
💡 بی کنارت در میان خونم این نازک میان زین میان تا چند باشم از کنارت برکران
💡 بدان نازک میان شوشه اندام ولیکن شوشهای از نقره خام
💡 تو چست می بندی کمر وز ترس جانم می رود کآزرده گردد ناگهان نازک میان چون تویی
💡 وصل آن نازک میان بی زر نمی آید به دست بهله با دست تهی چون آن رگ جان را گرفت؟