یزدان سپاس

لغت نامه دهخدا

یزدان سپاس. [ ی َ س ِ ] ( صوت مرکب ) سپاس یزدان را. شکر خدا. ( یادداشت مؤلف ):
که یزدان سپاس ای جهان پهلوان
که ما از تو شادیم و روشن روان.فردوسی.چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس
که هستم چنین پاک و یزدان شناس.فردوسی.بدو گفت یزدان سپاس ای جوان
که دیدم تراشاد و روشن روان.فردوسی.چنین دادپاسخ که یزدان سپاس
که از ما یکی نیست اندر هراس.فردوسی.

فرهنگ فارسی

سپاس یزدان را شکر خدا

جمله سازی با یزدان سپاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی گفت هرکس که یزدان سپاس که هست این جهاندار یزدان شناس

💡 سپهدار گفتا به یزدان سپاس که دیدم دگر شاه یزدان شناس

💡 دوم آن که گفتی ز یزدان سپاس که بینم همی پور یزدان شناس

💡 به یاران همی گفت یزدان سپاس که رفتیم و ایمن شدیم از هراس

💡 بدین گر ندارم ز یزدان سپاس مبادا که شب زنده باشم سه پاس

💡 برفتند گردان همه پیش گیو که یزدان سپاس ای سپهدار نیو

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز