لغت نامه دهخدا
یائس. [ ءِ ] ( ع ص ) ناامید. نومید. ( منتهی الارب ). || زن عقیم و نازا. ( از اقرب الموارد ).
یائس. [ ءِ ] ( ع ص ) ناامید. نومید. ( منتهی الارب ). || زن عقیم و نازا. ( از اقرب الموارد ).
یائسه بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکست دل به سنگ یائس پیغامیست جمشیدی صدای کاسهچینی دهد فغفور را یادم!
💡 چون نفس دریاب دلرا ورنه این نخجیر یائس میتپد بر خویشتن چندانکه بسمل میشود