گسستنی
مترادفها
جداشدنی، شکستنی
متضادها
پیوستنی، متصل، پیوسته
لغت نامه دهخدا
گسستنی. [ گ ُ س َس ْ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گسستن.درخور قطع شدن و پاره گردیدن. رجوع به گسستن شود.
فرهنگ عمید
بریده شدنی، درخور گسستن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) در خور گسستن لایق گسستن.
جمله سازی با گسستنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مهر از ازل است و تا ابد هست پیوستنی و گسستنی نیست
💡 به حیرتم چه فسون است دام حیرت بیدل تعلقی که نبودش، گسستنی که ندارد
💡 پیوند خام نیست ز خامان گسستنی چون طفل دست از ثمر نیمرس کشد
💡 با آنچ گسستنی است در پیوستی وآنجا که گذشتنی است خوش بنشستی
💡 این رشته حیات که آخر گسستنی است تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد
💡 پیوند ز زلف دوست دارد این عهد دگر گسستنی نیست
💡 در تحلیل ریاضیات پیشرفته، تابع گسستنی به تابعی گفته میشود که در نقاط مشخصی از دامنه خود دارای ناپیوستگیهای شدید و قابل توجه باشد.
💡 تغییرات ناگهانی در روند اقتصادی کشور میتواند نشاندهنده یک الگوی گسستنی در دادههای آماری باشد که تحلیلگران را به فکر فرو میبرد.
💡 بسیاری از دانشمندان معتقدند که فرآیندهای تکاملی در طبیعت گاهی اوقات به صورت گسستنی و در پلههای مشخصی از پیشرفت رخ میدهند.