لغت نامه دهخدا
کارشکنی. [ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) ممانعت از پیشرفت کار. || بهتان و افتراء. ( ناظم الاطباء ). سعایت. اخلال در امر. موانع برای پیشرفت کاری ایجاد کردن و با کردن صرف شود.
کارشکنی. [ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) ممانعت از پیشرفت کار. || بهتان و افتراء. ( ناظم الاطباء ). سعایت. اخلال در امر. موانع برای پیشرفت کاری ایجاد کردن و با کردن صرف شود.
( ~. ) (حامص. )ممانعت از پیشرفت کار.
ایجاد مانع در پیشرفت کار.
۱ - ممانعت از پیشرفت کار. ۲ - سخن چینی سیاست نمامی. ۳ - بهتان افترا.
ممانعت از پیشرفت کار.
💡 کارگران و سربازان! چهار سال جنگ وحشتناک بود. فداکاریهایی که مردم غلتیده در خون خود انجام دادند وحشتناک بود. جنگ ناگوار به پایان رسید؛ قتل پایان یافت. اما عواقب جنگ، سختی و مصیبت همچنان ادامه خواهد داشت و سالهای زیادی بر ما سنگینی خواهد کرد. ما از شکستی که میخواستیم از آن جلوگیری کنیم در امان نماندهایم. در پیشنهادات ما برای توافق مشترک کارشکنی شد و خودمان را مورد تمسخر و تهمت قرار دادند.
💡 تنزاده همچنین علی کریمی را به عنوان سرمربی برگزید و با کوشش کادر فنی و بازیکنان همچنین هواداران رشتی تیم در لیگ برتر ماندگار شد ولی به علت کارشکنی و تفرقه افکنی هیئت فوتبال و اداره ورزش گیلان اختلاف بین علی کریمی و مالک سپیدرود به استعفا علی کریمی از تیم انجامید و سپس مالکیت از تن زاده علیرغم میل هواداران خلع ید شد و تیم سپیدرود رشت با مالکیت محمد نوین و سرمربیگری خداداد عزیزی در رقابتهای لیگ برتر شرکت کرد.