لغت نامه دهخدا
پاز. ( ص ) بی غش. ( برهان ). پاک. خالص. || نازک و لطیف. ( برهان ).
پاز. [ زز ] ( اِخ ) مرکز بولیوی بر ساحل شرقی دریاچه تی تی کاکاو آن بوسیله راه آهن به اقیانوس ساکن متصل میگردد ودارای 150000 تن سکنه و از مراکز مهم تجارتی است.
پاز. ( ص ) بی غش. ( برهان ). پاک. خالص. || نازک و لطیف. ( برهان ).
پاز. [ زز ] ( اِخ ) مرکز بولیوی بر ساحل شرقی دریاچه تی تی کاکاو آن بوسیله راه آهن به اقیانوس ساکن متصل میگردد ودارای 150000 تن سکنه و از مراکز مهم تجارتی است.
پاک خالص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون حسین فرماندهی خواهد چنین فرمانبری تا به جای پاز فرمانش بسر پویا شود
💡 (صامت) من آن نیم که کشم پاز کوی دوست ور فی المثل که بند ز بندم جدا کنند
💡 سست از این سخت ابتلا ذرات را بالا و پست هر چه هست پاز راه از کاردست
💡 جزمن، که مانده پاز خوی شرم در گلم؛ سازد بلند تشنه یی از هر کنار دست!
💡 گر رود افتاده یی را پاز جای خویشتن کیست تا بر جای خود جز لطف جبار آورد