لغت نامه دهخدا
واپس رو. [ پ َ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) بازپس رونده، عقب رونده:
گفت آن را من نخواهم. گفت چون ؟
گفت او واپس رو است و بس حرون.مولوی ( مثنوی دفتر ششم چ اسلامیه ص 559 ).و رجوع به واپس رفتن شود.
واپس رو. [ پ َ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) بازپس رونده، عقب رونده:
گفت آن را من نخواهم. گفت چون ؟
گفت او واپس رو است و بس حرون.مولوی ( مثنوی دفتر ششم چ اسلامیه ص 559 ).و رجوع به واپس رفتن شود.
( صفت ) باز پس رونده عقب رونده: (( گفت آنرا من نخواهم گفت: چون ? گفت: او وا پس رواست و بس حرون. ) ) ( مثنوی. لغ. )
باز پس رونده عقب رونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایا ماهی یقین گشتت ز دریای پس پشتت بگردان روی و واپس رو چو تو از اهل دریایی