لغت نامه دهخدا
واشم. [ ش ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وشم به معنی اندام را بسوزن آژدن و نیله پاشیدن برآن. ( منتهی الارب ). خال کوبنده. ( از اقرب الموارد ).
واشم. [ ش ِ ] ( اِخ ) نام رودی و شهری. ( ناظم الاطباء ). در معجم البلدان دیده نشد.
واشم. [ ش ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وشم به معنی اندام را بسوزن آژدن و نیله پاشیدن برآن. ( منتهی الارب ). خال کوبنده. ( از اقرب الموارد ).
واشم. [ ش ِ ] ( اِخ ) نام رودی و شهری. ( ناظم الاطباء ). در معجم البلدان دیده نشد.
نام رودی و شهری در معجم البلدان دیده نشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشم واشم ازین عالم بدر شم بشم از چین و ما چین دورتر شم