هم پیوند

لغت نامه دهخدا

هم پیوند. [ هََ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ] ( ص مرکب ) قوم و خویش. عضو خانواده:
نیست جز اشک کسش هم زانو
نیست جز سایه کسش هم پیوند.خاقانی.

فرهنگ عمید

دو یا چند تن که با یکدیگر بستگی و پیوند داشته باشند.

فرهنگ فارسی

قوم و خویش عضو خانواده

جمله سازی با هم پیوند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ویشیشت‌ادویته فلسفه‌ای ترکیبی است که ساختار فکری یگانه‌انگار ادویته و فلسفهٔ خداباورانهٔ دوایته را به هم پیوند می‌زند.

💡 بفالی نیک و سالی خوب و روزی سعد و ماهی خوش که گل با شاخ هم پیوند و می با جام هم پیمان

💡 نورومارکتینگ نوید دهنده نوع جدیدی از بازاریابی است که کاملاً ماهیت میان رشته‌ای دارد. جایی که علوم مدیریت، عصب‌شناسی، روانشناسی و شاید هم به نوعی هنر به هم پیوند می‌خورند.

💡 نزاری گوهر خاطر نثار اهل دل کردی چو شیرین گفته‌ای داری که هم پیوند جان آمد

💡 عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست راست میگوید که ضدّان را به هم پیوند نیست