لغت نامه دهخدا
هامل. [ م ِ ] ( ع ص ) شتر به چرا گذاشته بی ساربان، مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). هامل من ابل؛ کانت متروکة بلاراع و لاقائم علیها. ( معجم متن اللغة ). ج، هوامل، همولة، هاملة، هَمَل ( اسم جمع )، هُمَّل، هُمّال، هَملی ̍.
هامل. [ م ِ ] ( ص ) همدل و موافق. ( ناظم الاطباء ). || مشابه و یکسان. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).