لغت نامه دهخدا
نمج. [ ن َ ] ( اِ ) نمچ. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمچ شود. || جاروب. || نی. ( ناظم الاطباء ).
نمج. [ ن َ ] ( اِ ) نمچ. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمچ شود. || جاروب. || نی. ( ناظم الاطباء ).
نا، رطوبت: سنگ بی نمج و آب بی زایش / همچو نادان بُوَد به آرایش (عنصری: ۳۶۷ ).
( اسم ) رطوبت اندک نم: سنگ بی نمچ و آب بی زایش همچو نادان بود بارایش. ( عنصری ) توضیح در لفا اق.۶۸ و۷۴ [ نمج ] آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ بی نمج و آب بی زایش همچو نادان بود بآرایش