غالیه سایی
لغت نامه دهخدا
غالیه سایی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) غالیه سائی. خوشبوی سازی. عطاری:
آن جام صدف ده که بخندد چو دم صبح
چون صبح نمود آن صدف غالیه سایی.خاقانی.ببوی زلف رخت میروند و می آیند
صبا بغالیه سائی و گل به جلوه گری.حافظ.و رجوع به غالیه سودن شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ساییدن غالیه آماده کردن غالیه. ۲ - خوشبوی سازی عطر سازی.
جمله سازی با غالیه سایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر خنده گل بوی تو را غالیه سایی هر برگ گلی روی تو را آینه داری
💡 ور به دست آورم از شام دو زلفش گرهی تا سحر بر رخ او غالیه سایی بکنم
💡 غلتد دمم به مشک ز فیض هوای زلف قانون فن غالیه سایی رقم کنم
💡 با خط تو نکند طرّه نمایی سنبل با دم تو نکند غالیه سایی سنبل
💡 چون جعد تو بر دامن گل غالیه ساید از سنبل تر غالیه سایی چه کند کس
💡 چون گل عارض گلبوی من از سنبل تو باغ بر هر طرفی، غالیه سایی دارد