شیرین کار

شیرین کار

شیرین کار واژه‌ای مرکب است که به ویژگی‌های خاصی اشاره دارد. این واژه به‌طور کلی به افرادی اطلاق می‌شود که کارهای خوشمزه و جالب توجه انجام می‌دهند و هنری مطبوع و دلنشین دارند. به عبارت دیگر، شیرین کار به کسی گفته می‌شود که توانایی ایجاد آثار زیبا و دلپذیر را دارد و می‌تواند با کارهایش دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. علاوه بر این، شیرین کار به افرادی که سخنان لطیف و طرفه می‌گویند نیز اشاره دارد. این افراد معمولاً با زبان شیرین و خوش‌بیانی خود، دیگران را سرگرم و شاد می‌کنند. همچنین، در برخی معانی، شیرین کار به شعبده‌بازان و حقه‌بازان نیز اطلاق می‌شود که با ترفندها و حقه‌های خود، تماشاگران را شگفت‌زده می‌کنند. در ادبیات فارسی، این واژه به‌عنوان صفتی مثبت و دلنشین شناخته می‌شود و نه‌تنها به کارهای هنری و خلاقانه اشاره دارد، بلکه به نوعی از شخصیت و رفتار اجتماعی افراد نیز مرتبط است.

لغت نامه دهخدا

شیرین کار. ( ص مرکب ) مسخره و کسی که سخنان لطیف و طرفه گوید. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). || شعبده باز و حقه باز. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || مردم خوش آمدگوی و چاپلوس. ( از ناظم الاطباء ). || کسی که کارهای خوب از دستش برآید. ( آنندراج ). مردم سلیم النفس و خوشخوی. ( از ناظم الاطباء ). آنکه کارهای خوشمزه و جالب توجه کند. آنکه هنرش مطبوع نماید. ( فرهنگ فارسی معین ):
در نظر از حسن سعی خویش دارد یار را
هیچ کس در عشق چون فرهاد شیرین کار نیست.شفیع اثر ( از آنندراج ). || که کار و صفت شیرین دارد. آنکه یا آنچه سخت دلنشین و دوست داشتنی است. ( از یادداشت مؤلف ):
چابکی چربدست و شیرین کار
سام دستی و نام او سنمار.نظامی.به مروارید دیباهای مهدش
به مروارید شیرین کار شهدش.نظامی.چید از آن میوه های نوشین بار
خورد از آن شوشه های شیرین کار.نظامی.بوستانی لطیف و شیرین کار
دوستان زو لطیف تر صد بار.نظامی.پس ای غلام بدیع الجمال شیرین کار
که سوز عشق تو انداخت در جهان آتش.سعدی.بندهای رطب از تلخ فرودآویزند
نخلبندان قضا و قَدَر شیرین کار.سعدی.چو در محاوره آید زبان شیرینش
کجا شوند تماشاکنان شیرین کار.سعدی.تو خود چه لعبتی ای شه سوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست.حافظ.ز شور و عربده شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده.حافظ.فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را.حافظ.از مردم خوش طبع شیرین کار شیرین گویی که در شهر هستند برآورند. ( تزک تیموری خطی، از مجله دانش سال 2 شماره 2 ص 83 ).
- ناز شیرین کار!؛ آفرینی است در گود زورخانه پهلوانان را. آفرینی است که مرشد در گود زورخانه به پهلوان گوید آنگاه که عملی از اعمال پهلوانی را خوب انجام کند. ( یادداشت مؤلف ).
|| استاد حلوا و حلوافروش. ( از ناظم الاطباء ). قناد. ( آنندراج ):
می نماید تلخی بادام آخر خویش را
گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

ویژگی کسی که کار و هنر جالب توجه از خود نشان می دهد: بندهای رطب از نخل فروآویزند / نخل بندان قضا و قدر شیرین کار (سعدی۲: ۶۴۶ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه کارهای خوشمزه و جالب توجه کند آن که هنرش مطبوع نماید. ۲ - کسی که سخنان لطیف و طرف گوید. ۳ - شعبده باز حقه باز.

جمله سازی با شیرین کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر که را از پوست چون بادام بیرون آورد عشق شیرین کار می پوشد ز شکر پیرهن

💡 بس که در تمثال شیرین برد تردستی به کار در دل آیینه خون فرهاد شیرین کار کرد

💡 درد دل خسرو ز جوی شیر هر سو رخنه هاست تلخ داند کوه شیرین کار بی فرهاد را

💡 ندارد چهره پوشیده رویان تاب رسوایی ز غیرت سخت بر فرهاد شیرین کار می لرزم

💡 تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز