شکرافشانی
لغت نامه دهخدا
شکرافشانی. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ اَ ] ( حامص مرکب ) پخش شکر.( فرهنگ فارسی معین ). || گفتار شیرین و خوش. ( ناظم الاطباء ). شیرین سخنی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- شکرافشانی کردن؛ کنایه از شیرین زبانی کردن. سخنان شیرین گفتن.
- || نغمه ها و نواهای خوش نواختن.
- || سخنان لطیف و شیرین نگاشتن:
چرا به یک نی قندش نمی خرند آنرا
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی.حافظ.
فرهنگ عمید
شیرین سخنی.
فرهنگ فارسی
۱ - پخش شکر. ۲ - شیرین سخنی.
جمله سازی با شکرافشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سخن تو شکرافشانی و من حیران تو عندلیب بی نوا خاموش و بستان در سخن
💡 صفا از صبح و شورانگیزی از می شکرافشانی و شیرینی از نی
💡 لبت گهی که درآید به شکرافشانی حدیث طوطی شیرین کلام چون گویم
💡 در طول بقای شکرافشانی این نی دعوت ز دعاگوی و ز روح القدس، آمین
💡 بوریا در زیر بال طوطیان پنهان شود در دبستانی که کلکم شکرافشانی کند
💡 زهی ز شکّر شکرت مذاق جان شیرینا چنانکه از شکرافشانی شکر پرویز