ستم کش

لغت نامه دهخدا

ستم کش. [ س ِ ت َک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مظلوم. ( آنندراج ):
بعهد او چو ستمکاره مر ستم کش را
ستم کشنده ستمکاره را کند پر و بال.
سوزنی ( دیوان چ شاه حسینی ص 249 ).
نی چون من هست در همه عالم ستم کشی
نی چون تو هست در همه گیتی ستمگری.خاقانی.مزن آتش درین جان ستمکش
رها کن خانه ای از بهر آتش.نظامی.عطار از غم تو زحمت کشید عمری
گر بر من ستمکش زحمت کنی توانی.عطار.ستمکش گر آهی برآرد ز دل
زند سوز او شعله در آب و گل.سعدی.

فرهنگ عمید

کسی که تحمل ظلم و ستم کند.

فرهنگ فارسی

مظلوم

جمله سازی با ستم کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتی: «ستمم مکش!» خوشم میآید از چون تو سمن بری ستم کش بودن

💡 تنها نه همین ستم کش افلاکم هر ذره خاک آسمانیست مرا

💡 دید ایوب ستم کش را بزار ایستاده تن ضعیف و سوگوار

💡 تا کی گردد دل ستم کش از غم چو کباب تر در آتش

💡 چو زیر پنبه شد آن چشمهٔ نوش برآورد آن ستم کش پنبه از گوش

💡 نچندان گشت در خون آن ستم کش که هرگز گشته باشد هیچ غم کش

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز