سال و ماه

لغت نامه دهخدا

سال و ماه. [ ل ُ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) سال تا سال. همواره. همیشه:
همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم
بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر جلاب.ابوطاهر خسروانی.همه کبر و لافی بدست تهی
به نان کسان زنده ای سال و ماه.معروفی.گفتم زمانه خاضع او باد سال و ماه
گفتا خدای ناصر او باد جاودان.فرخی.سپید آمدی سنگ او سال و ماه
جز اندر زمستان که بودی سیاه.اسدی.او میر نیکوان جهان است و نیکویی
تاج است سال و ماه مر او راو گرزن است.یوسف غروضی.رجوع به سال و مه شود.

فرهنگ فارسی

۱ - سال تا سال همیشه همواره: گفتم زمانه خاضع او باد سال و ماه گفتا خدای ناصر او باد جاودان ( فرخی ). ۲ - عمر روزگار. ۳ - تاریخ. ۴ - حساب سال و ماه نگهداشتن.

جمله سازی با سال و ماه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود

💡 همی پرورانیدشان سال و ماه | به مرغ و کباب و بره چند گاه. فردوسی.

💡 زحمت شیب و شباب ازپیکرخالی مکش محوگیر از خاطر این تصویر سال و ماه را

💡 همیشه تا که بود سال و ماه در گردش مدام تا که بود اختلاف لیل و نهار

💡 از سال و ماه و هفته نباشد خبر مرا بس روز و شب دلم بغم روی و موی تست

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز