زشت رویی

لغت نامه دهخدا

زشترویی. [ زِ ] ( حامص مرکب ) زشت روئی. بدشکلی و بدرویی. ( ناظم الاطباء ). قباحت منظر. بدگلی. مقابل خوشگلی و وجاهت. ( فرهنگ فارسی معین ):
تو گویی تا قیامت زشت رویی
بر او ختم است و بر یوسف نکویی.سعدی ( گلستان ).رجوع به ماده قبل، زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

بدرویی، بدگلی.

فرهنگ فارسی

قباحت منظر بدگلی مقابل خوشگلی و وجاهت.

جمله سازی با زشت رویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هژبری زشت رویی وقت پیکار همای خوب فالی روز بار است

💡 شخصی زشت رویی را دید که از گناهان استغفار می کرد و نجات از آتش دوزخ می طلبید گفت: ای دوست بدین روی چرا بر دوزخ بخیلی می کنی و آن را از آتش دریغ می داری؟

💡 من و زشت رویی به عزم حجاز گرفتیم در پیش راه دراز

💡 تو زشت رویی و آیینۀ خرد روشن رواست گر تو بآیینه روی ننمایی

💡 ترا ز صحبت گردون کرانه به زیرا تو زشت رویی و او صوفیی است آینه دار

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز