لغت نامه دهخدا
لوازم التحریر. [ل َ زِ مُت ْ ت َ ] ( ع اِ مرکب ) اسباب و آلات نوشتن از قلم، سر قلم، کاغذ، دوات، مرکب و غیره. نوشت افزار.
لوازم التحریر. [ل َ زِ مُت ْ ت َ ] ( ع اِ مرکب ) اسباب و آلات نوشتن از قلم، سر قلم، کاغذ، دوات، مرکب و غیره. نوشت افزار.
اسباب و وسایل نوشتن، نوشت افزار.
اسباب و وسایل نوشتن نوشت افزار.
اسباب و آلات نوشتن از قلم و سر قلم و کاغذ و دوات و مرکب و غیره. نوشت افزار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راستاهایی نظیر کفشدوز خانه. صحاف خانه عملاً به مغازههای فروش کفش کارخانهای و فروش لوازم التحریر و سایر اجناس متفرقه تبدیل شدهاند. از راستا بازارهای: گندمیها. پالاندوزها. خامه فروشها و نخود بریزها. جزیکی دو دکان در هر راستا بقیه به فروش اجناس متفرقه مشغولند.