لغت نامه دهخدا
طالع فرخنده. [ ل ِ ف َخ ُ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی ) فرخنده طالع. طالع خجسته.طالع سعد و میمون. بخت فیروز. بخت نیک:
خرم آن فرخنده طالع را که چشم
بر چنان روی اوفتد هر بامداد.سعدی.
طالع فرخنده. [ ل ِ ف َخ ُ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی ) فرخنده طالع. طالع خجسته.طالع سعد و میمون. بخت فیروز. بخت نیک:
خرم آن فرخنده طالع را که چشم
بر چنان روی اوفتد هر بامداد.سعدی.
فرخنده طالع طالع خجسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امید جود مبر از جهان کنون که گشاد فلک به طالع فرخنده بر جهان در جود
💡 آمد از هاتف ندا در گوش وی کای مبارک طالع فرخنده پی
💡 با هنر طالع فرخنده نمی گردد جمع که بود محضر دانش خط بیزاری بخت
💡 آن طالع فرخنده میمون ز درآمد آن یار سفرکردهٔ ما از سفر آمد
💡 شمس در بیت شرف پست و دل ماست بلند شرف اینست که در طالع فرخنده ماست
💡 بوصل یار امید حسین بسیار است ولی چو طالع فرخنده یار نیست چه سود