عیاب

لغت نامه دهخدا

عیاب. ( ع اِ ) ج ِ عَیبة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )( دهار ). رجوع به عیبة شود. || کنایه از سینه و دلها است. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): کادت عیاب الود تصفر؛ نزدیک شد سینه ها از دوستی و مودت تهی گردد. ( از اقرب الموارد ). || کمان نداف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مِندَف. ( اقرب الموارد ).
عیاب. [ ع َی ْ یا ] ( ع ص ) مرد بسیار عیب کننده مردم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عیابة. عیوب. ذموم.

فرهنگ عمید

بسیار عیب کننده، بسیارعیب گو.

فرهنگ فارسی

مرد بسیار عیب کننده مردم را عیابه عیوب ذموم

جمله سازی با عیاب

💡 یوسف بن ملکون نام‌گردانیده به ایشو عیاب (؟ - ۱۲۵۶م) اسقف نسطوری و نویسنده عربی عراقی در سدهٔ سیزدهم میلادی/هفتم هجری بود. از آثار او: الأمانة آلتی یعتقدها السریانیون المشارقه، تفسیر الأمانة الکبیرة آلتی اجمع علی عقدها الثلثمائة و الثمانیة عشر أباً، فرائد الفوائد فی أصول الدین و القواعد، البرهان علی صحیح الإیمان.