لحمه

لغت نامه دهخدا

( لحمة ) لحمة. [ ل َ م َ ] ( ع اِ ) پاره ای از گوشت. ( منتهی الارب ). بضعة. مضغة. || پود کرباس. لُحمَة. ( منتهی الارب ). || گوشت پاره ای از صیدباز که او را خورانند. ( منتهی الارب ). مسته. چشته.
لحمة. [ ل ُ م َ ] ( ع اِ ) پود کرباس. ( منتهی الارب ). مقابل سدی، تار. اشتی. نیر. هدب. || گوشت پاره ای از صید باز که او را خورانند. ( منتهی الارب ). لَحمَة. چشته. مَستَه. ج، لُحَم. || لحمة جلدة الرأس؛ پوست سر که بگوشت نزدیک باشد. || خویشی و قرابت. ( منتهی الارب ). خویشاوندی: اسباب مواشجت و ممازجت میان جانبین مستحکم گشته و اواصر لحمت و دقایق قربت مستمر و مشتبک شده. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 306 ). و او بسبب قرابت نسبت و اتشاج لحمت و مذلتی که بر طایع [خلیفه ] و خلع او رفت او را در کنف عاطفت و رحمت خویش گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 308 ).

فرهنگ عمید

۱. قرابت، خویشی.
۲. (اسم ) نخی که در عرض پارچه به کار می رود، پود جامه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تار جامه تان: دوم آنکه از لحمه باشد که آن تان جامه است که می بافند.
پود کرباس یا گوشت پاره از صید باز که او را خورانند.

جمله سازی با لحمه

💡 از کیست قدر رویت چون نیست غیر تو کس هر لحظه در لباسی هر لحمه در نقابی

رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز