شبخون
مترادفها
شبیخون، حمله شبانه، یورش شبانه
لغت نامه دهخدا
شبخون. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) شبیخون. شباخون. شب تازی. تاختن و قتل کردن به شب مقابل روزخون؛ یعنی تاخت آوردن در روزها. ( از آنندراج ). به وقت شب پنهان بردشمن تاختن و وقت شب قتل کردن فوج دشمن را. ( از غیاث اللغات ). || نظامی در اسکندرنامه به معنی مطلق جنگ و قتال آورده است. ( از غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
= شبیخون
فرهنگ فارسی
۱ - حمله ناگهانی در شب بوقت شب پنهان بر دشمن تاختن. ۲ - سفر و حرکت در شب.
جمله سازی با شبخون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از خم حق باده ی گلگون زدیم بر کهن میخانه ها شبخون زدیم
💡 مملکتی را که زد، قهر تو شبخون برو بیضه صبحش فلک، در کف دوران شکست
💡 چینی به سفیدی نکشد ظلمت مویش شامم شبخون بود که زد بر سحر من
💡 تب را شبخون زدم در آتش کشتم یک چند به تعویذ کتابش کشتم
💡 زمانه بر سر ما تا کی آورد شبخون مگر که نیست خبر والی خراسان را
💡 کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم