فرارش

مترادف‌ها

فرار او، گریز او

متضادها

بازگشت

لغت نامه دهخدا

فرارش. [ ف َ رِ ] ( اِخ ) نام فرشته رب النوع اسب است. ( انجمن آرا ). فرشته ای که رب النوع اسب است. ( فرهنگ دساتیر ). از برساخته های فرقه آذرکیوان.

فرهنگ فارسی

نام فرشته رب النوع اسب است از برساخته های فرقه آذر کیوان.

جمله سازی با فرارش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «امیری » بسال فرارش رقم زد «ابوالفتح سالار چین منهزم شد»

💡 و گفته اند ولی را سه علامت بود، بخدای مشغول بود و فرارش با خدای بود و همّت وی خدای بود.

💡 آنکه با رأی وی ار مهر مقابل گردد چون مه از خجلت او میل فرارش باشد

💡 این کتاب که اشاره‌هایی به زندگی خود لارنس و فرارش با زنی متأهل به نام فریدا دارد، دیدگاه‌های نویسنده را دربارهٔ سکسوالیته و اخلاق بازتاب می‌دهد.

💡 پلیس با تعقیب مداوم متهم در تمام مسیرها، در نهایت توانست از فرارش به خارج از مرزهای کشور جلوگیری کند.

💡 او سعی کرد با تغییر چهره و پوشیدن لباس‌های متفاوت، از دید دوربین‌های مداربسته شهر در هنگام فرارش جلوگیری کند.

💡 بعد از اینکه جرم خود را فاش کرد، تلاش زیادی برای فرارش به کشورهای همسایه داشت تا از دست عدالت بگریزد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران