لغت نامه دهخدا
فرارش. [ ف َ رِ ] ( اِخ ) نام فرشته رب النوع اسب است. ( انجمن آرا ). فرشته ای که رب النوع اسب است. ( فرهنگ دساتیر ). از برساخته های فرقه آذرکیوان.
فرارش. [ ف َ رِ ] ( اِخ ) نام فرشته رب النوع اسب است. ( انجمن آرا ). فرشته ای که رب النوع اسب است. ( فرهنگ دساتیر ). از برساخته های فرقه آذرکیوان.
نام فرشته رب النوع اسب است از برساخته های فرقه آذر کیوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «امیری » بسال فرارش رقم زد «ابوالفتح سالار چین منهزم شد»
💡 و گفته اند ولی را سه علامت بود، بخدای مشغول بود و فرارش با خدای بود و همّت وی خدای بود.
💡 آنکه با رأی وی ار مهر مقابل گردد چون مه از خجلت او میل فرارش باشد
💡 این کتاب که اشارههایی به زندگی خود لارنس و فرارش با زنی متأهل به نام فریدا دارد، دیدگاههای نویسنده را دربارهٔ سکسوالیته و اخلاق بازتاب میدهد.