لغت نامه دهخدا
غبار یتیمی. [ غ ُ رِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کدورتی که بسبب یتیمی بر روی طفل پدید آید:
از گوهرش غبار یتیمی نمیرود
آن را که چون صدف لب خواهش فراز شد.صائب ( از آنندراج ).
غبار یتیمی. [ غ ُ رِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کدورتی که بسبب یتیمی بر روی طفل پدید آید:
از گوهرش غبار یتیمی نمیرود
آن را که چون صدف لب خواهش فراز شد.صائب ( از آنندراج ).
کدورتی که بسبب یتیمی بر روی طفل پدید آید
💡 بر گوهرم غبار یتیمی فزون شود چندان که چرخ بیش دهد خاکمال من
💡 اگر غبار یتیمی توان ز گوهر شست کدورت از دل من هم شراب میشوید
💡 دل از غبار یتیمی نمی توان برداشت وگرنه بحر گره در دل گهر دارم
💡 اگر چه بحر گرانمایه است دایه من همان غبار یتیمی ز گوهرم پیداست
💡 چون گوهر از غبار یتیمی متاب روی گر ساحل مراد ز عمانت آرزوست
💡 از دل به می نرفت کدورت که از گهر مشکل توان غبار یتیمی به آب شست