لغت نامه دهخدا
شوبست. [ ب َ ] ( اِ ) شوپست. شونست. افسون. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سحر و افسون. ( ناظم الاطباء ). || علاج. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). علاج و چاره. شوپست. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شوپست شود.
شوبست. [ ب َ ] ( اِ ) شوپست. شونست. افسون. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سحر و افسون. ( ناظم الاطباء ). || علاج. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). علاج و چاره. شوپست. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شوپست شود.
۱. افسون.
۲. چاره، علاج.
افسون را گویند علاج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم بدم زنی بر هم آن دو زلف خم در خم عالم کنی ویران شیوهٔ ترا شوبست