شحیح

لغت نامه دهخدا

شحیح. [ ش َ ]( ع ص ) حریص. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بخیل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، شِحاح، اءَشِحَّة، اَشِحّاء. ( اقرب الموارد ):
چون امیرش دید گفتش کای وقیح
گویمت چیزی منه نامم شحیح.مولوی.- شحیح بحیح؛ از اتباع است. سخت حریص. سخت بخیل. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. بخیل.
۲. حریص، آزمند.

جمله سازی با شحیح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و روی أنّ رجلا قال لعبد اللَّه بن مسعود انّی اخاف أن اکون قد هلکت، فقال و ما ذاک؟ قال اسمع اللَّه یقول: وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ. فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و انا رجل شحیح لا یکاد یخرج من یدی شی‌ء فقال عبد اللَّه: لیس ذاک بالشح الذی ذکر اللَّه عزّ و جلّ فی القرآن و لکن الشحّ ان تأکل مال اخیک ظلما، و لکن ذاک البخل و بئس الشی‌ء البخل. و عن جابر بن عبد اللَّه قال قال رسول اللَّه (ص): «اتّقوا الظلم، فان الظلم ظلمات یوم القیامة و اتّقوا الشحّ فانّ الشّحّ اهلک من کان قبلکم حملهم علی ان یسفکوا دماءهم و استحلّوا محارمهم.

💡 دل چو بستم بوصالش گفتا می ندانی که بوصلیم شحیح

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز