لغت نامه دهخدا
سپردنی. [ س ِ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت )چیزی که لایق سپردن باشد. ( آنندراج ). تفویض شدنی و هرچیز که لایق امانت باشد. ( ناظم الاطباء ):
چون جان سپرد نیست بهر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست.سعدی ( طیبات ).
سپردنی. [ س ِ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت )چیزی که لایق سپردن باشد. ( آنندراج ). تفویض شدنی و هرچیز که لایق امانت باشد. ( ناظم الاطباء ):
چون جان سپرد نیست بهر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست.سعدی ( طیبات ).
آنچه باید سپرده شود، درخور سپردن: چون جان سپردنی ست به هر صورتی که هست / در کوی عشق خوش تر و بر آستان دوست (سعدی۲: ۳۵۹ ).
چیزیکه لایق سپردن باشد تفویض شدنی و هر چیز که لایق امانت باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو جان سپردنی ست ای جلال! آخر کار همان بِه است که در پای دوست بسپارند
💡 ای غافل از آنکه مردنی هست واگه نه که جان سپردنی هست