لغت نامه دهخدا
سست اندام. [ س ُ اَ ] ( ص مرکب ) لاغر و نحیف. ( آنندراج ). ناتوان و ضعیف و کم زور. ( ناظم الاطباء ). || نامرد. ( آنندراج ). کسی که مردی نداشته باشدو مجامعت نتواند. ( ناظم الاطباء ). مخنث. ( تفلیسی ).
سست اندام. [ س ُ اَ ] ( ص مرکب ) لاغر و نحیف. ( آنندراج ). ناتوان و ضعیف و کم زور. ( ناظم الاطباء ). || نامرد. ( آنندراج ). کسی که مردی نداشته باشدو مجامعت نتواند. ( ناظم الاطباء ). مخنث. ( تفلیسی ).
۱. ضعیف، کم زور، ناتوان.
۲. لاغر.
لاغر و نحیف. ناتوان و ضعیف و کم زور. یا نامرد. کسیکه مردی نداشته باشد و مجامعت نتواند. مخنث.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب گویی سالخورده پیر سست اندام شد زان بیاساید بهر ده گام لختی برگذر