راست راست

لغت نامه دهخدا

راست راست. ( ق مرکب ) دور از خمیدگی. نهایت مستقیم و آخته. بی کجی. || در تداول عامه بی پروا، بی اعتنا، آشکار، علنی. و در ترکیبات زیر بدین معانی آید:
- راست راست رفتن و برگشتن؛ برای انجام دادن کاری سرسری و بدون دقت و اعتنا رفتن و بی نتیجه برگشتن. زیربار کار و زحمتی نرفتن. و رجوع به راست راست گشتن شود.
- راست راست گشتن یا راست راست راه رفتن؛ ول گشتن. تن بکاری ندادن. بشغل و حرفه و پیشه ای نپرداختن. زیربارکار و زحمتی نرفتن و سربار دیگران شدن. شانه زیربارشغل و پیشه ای خم نکردن. تن به بیکاری و مفتخواری دادن با حالت غرور و تکبر.

فرهنگ فارسی

دور از خمیدگی نهایت مستقیم و آخته بی کجی.

جمله سازی با راست راست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیر آن غمزه بر دل آمد راست راست ناکرده بر نشانه هنوز

💡 عهدها بندد که سازم عاقبت دل با تو راست راست گویم این سخن هم نیست چندانی درست

💡 دین و دنیا هر دوان مر راست راست راستی را دار دین راستین

💡 ای حسن اغیار را هرگز نباشد طبع راست راست است این زاغ را هرگز نباشد پر سفید

💡 راست نشینیم و بپوییم راست راست نیوشیم و بگوییم راست

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز