درافشانی

لغت نامه دهخدا

درافشانی. [ دُ اَ ] ( حامص مرکب ) درفشانی. درافشان کردن. عمل درافشان. درپراکنی:
عدنی بود در درافشانی
یمنی پر سهیل نورانی.نظامی.- درافشانی کردن؛ درفشاندن:
ابری آمد چو ابر نیسانی
کرد بر سبزه ها درافشانی.نظامی. || بلاغت. زبان آوری. ( ناظم الاطباء ).
- درافشانی کردن؛ مسلسل و بدون لکنت زبان تکلم کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بلاغت، زبان آوری، شیرین زبانی.

فرهنگ فارسی

عمل در افشاندن.

جمله سازی با درافشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد برگ گل را صدف لولوی عمانی کرد

💡 تا نیامد بسخن نطق تو معلوم نبود کابرنیسان ز که آموخت درافشانی را

💡 در درافشانی و زرپاشی خجالتها برند از کفت باد خزان و از دمت باد بهار

💡 ابر از خجلت و تشویر درافشانی شاه می‌دمد آتش و با دامن تر می‌گذرد

💡 ازین چه سود که کلکم کند درافشانی وزین چه نفع که طبعم کند گهرباری

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز